عمومی

امام حسین(ع) و آزاد کردن کنیز اهدایی معاویه!

اسما ، مورخ و زندگینامه نویس مشهور ، گفت:

یک خدمتکار زیبا معاویه که از آن آورده اند. آنها صد درهم اعلام کردند! معاویه آن را خرید. او به عمرو بن نگاه كرد كه گفت:
به نظر شما او لیاقت چه کسی را دارد؟
عمرو گفت امیرالمومنین (ع). (من به شما می گویم!)
سپس آنها به بقیه گفتند که همان اطراف نشسته بودند.
معاویه گفت: نه ، این برای حسین بن علی (ع) مناسب است. و این شایسته ترین برخورد با یک بنده است ، این که خود دارای استقرار بزرگی است و افتخار کلام ارسالی وی به او ، زیرا بهتر است که ابهام را برطرف کنیم ، به همین دلیل در بحث و جدال بین ما و پدر دروغ
سپس دفتر حضرت برای او مهیا شد و بلند شد.
در آن زمان او همیشه آماده بود و چهل و [به مدینه] و بسیاری چیزهای دیگر بسیاری از چیزها ، بسیاری از امام به کره شمالی فرستاده شده است.
معاویه نامه ای به امام نوشت و گفت ،
امیرالمومنین (ع) یک کنیز خرید و آن را پسندید ، اما من برای شما آماده کردم.
او تبدیل به غلام امام حسین (ع) شده است که از گوشه گوشه نشین از امام زیبا بسیار شگفت زده شده است. (غافلگیری و لذت و زیبایی)

پرسید: اسم شما چیست؟
او گفت هوی خدمتکار.
او یکی از الحق- که قرار است بر روی یکدیگر باشد را گفت.
و از آنها پرسید: آیا می توانید برای من بخوانید؟
کنیز گفت: بله! شعر در قرآن.
امام برای قرآن داستانی گفت.
دختر “و این کلیدهای غیب ، هیچ کس نمی تواند بداند چه کسی …”
از او پرسیدم آیا می داند شعر را می خواند؟ او گفت خدمتکار؛
من خودم را نجات می دهم؟
اور امام فرمود: بله.
کنیز خواند
تو آن هستی ، اگر ما مطیع او باشیم
اما چون بقا وجود دارد
[تو متاع خوبی هستی اگر در این دنیا بمانی، و البته انسان جاودان نخواهد ماند]
و بعضی گریه کردند و گفتند:
شما آزاد هستید که یک معاویه خوب اعزام شده باشید.
به او گفتم: ‘آیا در مورد آهنگ معاویه گفتی؟
کنیز گفت: بله ، یعنی
ایت الفتی یمضی و یجمع جهده
امید و ثروتمندان ، و آنها وارث شدند
در آینده ما حق خواهیم داشت ، مگر در تقوا ،
اما اگر دنیا به خمیازه های مختلف تقسیم شود
[جوانی را دیدم که زندگیش می گذشت و تلاش می کرد تا بی نیاز شود، در حالی که وارثان در انتظار مرگش نشسته بودند. آنچه برای مرد می ماند تقواست، چیزی که وقتی می میرد، به او باز می گردد].
و دستور داد که به آن حضرت داده شود هزار دینار.
و او همین حرف را گفت ، پدر پدر
او دنیا را برای تو می خواهد
فسوف لعمری عن قلی یلومها
اگر اختلاف آگاه است
این همان چیزی است که کانت در مدت زمان کوتاهی ساخته بود
دنیا و کسانی که می خواهند مردان را خوشبخت کنند ، اما او که به دنبال شرایط خود است ، خردمند نیستند و هیچ چیز برای قسم خوردن نیست که آنها شما را سرزنش نمی کنند. اگر از مرد دور شود ، و این برای انسان وسوسه انگیز است؛ و اگر از انسان روی برگردانند کوتاه مدت خواهد بود.
سپس ، حضرت امام ایستاد و گریه کرد تا درک کند.

منبع: شهر دمشق ، ترجمه زنان pp. 470-

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا