عمومی

پیر ما را بوی پیراهن گرفت

گرچه آشکارا از این گونه القاب متنفر بود و آشکارا از مرید و مرادی متنفر بود، اما مو و ریش و زندگی شاد او در غیاب غول های شعر معاصر که رفتن تک تک آنها را می دیدند، پدیده ای ساخت. که دیگر فقط یک شاعر عالی نبود، بلکه یک نماینده شاعر بود. نمونه ای از شعر بود. این معنای ترانه بود و شاید درست تر: خود آهنگ بود. تاریخ هم بود. از 28 مرداد حداقل چند سالی است که شعرهای او را به یاد داریم.

از روزهایی که فروردین بوی نسیم، ایران، جای امید، نی نامه و دیگر گلایه ها و حوادث ریز و درشت را نبرده بود، رد سایه در همه آنها نمایان است. و علاوه بر این، سخنان او با سر و صدا و آهنگ پیوند خورده است. کمتر صدای خوشی را در این چند دهه شنیده ایم که با سخنان او همراه نباشد.

از پسر خوانندگانی که با اجازه یا بی اجازه سراغ آهنگ او می رفتند تا استخوان های شکسته، هر جا که می خواستند آهنگی از هم سن و سال های خود بخوانند، بلافاصله سراغ او یا سیمین بهبهانی می رفتند. و چه بسیار آوازها و آوازهایی که با صدا در زندگی ما نشسته است و چه بسیار از ما، حتی معلمان شعر و ادب خود، گفتگوی خود را با بزرگان دیگر اشتباه گرفته ایم. نمونه عالی آن چیزی است که حضرت شفیعی کدکنی درباره اخوان می فرمایند که با شنیدن مثنوی باز شوق یوسفم با صدای جادویی شهرام ناظری عزیز و موسیقی جادویی لطفی بیدار شد و شفیعی را صدا زد که فرمود: محمدرضا کجاست این مثنوی معنوی که خودم نساخته ام! اگر بقیه داستان را نخوانده اید، امیدوارم بتوانید ایالت ها و مقامات را ببینید.

دلیلش هم این است که ابتهاج مخصوصاً اخیراً جایی و پستی منتشر کرده بود که شاعر در آن شهرت داشت. چند نفر در دنیا، حتی اگر هرگز سینما نرفته باشند، فیلم آنتونی کوئین را می شناسند. با ورود فضای مجازی، ابتهاج یخ بیشتری گرفت و رسماً از سایه بیرون آمد و به خورشید تبدیل شد.

حالا حتی کسانی که نمی دانستند شعر چیست و شاعر چگونه است، می توانند کلیپ های صوتی و تصویری و شعرخوانی و مصاحبه های خود را به اشتراک بگذارند. خدا رحمتش کند که از بزرگان و خوبان زمان ما بود. این کمی ارادت بود به یک طاعت بزرگ از روی مهربانی و تکریم. کلمات بیشتر را برای زمان دیگری می گذارم. بنابراین

دکمه بازگشت به بالا